خرید بک لینک

Copyright Javad Taheri. All rights reserved. با من دیگر مگویید از زیبایی حوران و پری چون من دارم آنکه  دارد بر آنان سروری ساکن دنیای خاکی است و من در عجب گویا ندارند قدسیان طاقت دست بالاتری  گرفتند بال صعودش که نبرد ره به عرش این ظلم بزرگیست در حق همچون شاهپری من که نداشتم اختری در هفت آسمان  نبود از این دنیا در نظرم مکان پست تری من که بودم عمری در چاه تنهایی اسیر جز یاد مرگ نبود در سرم چیز شیرین تری بسیار خواندم آنکه وصفش بود دادگری دریغا بر من نبود در هیچ دعایی اثری سالیان میگذشتند و روح هر دم افسرده تر هر روز میگشت این چاه، جای تنگ تری تا ندانستم از کجا سرنوشتم گم کرد راه که گشود دیده ام برآن شاهپری در نظری غنیمت داشتم این فرصت جای غفلت نبود یا که بود در سرنوشت، اما هر دو در بیخبری از چه حاصل بود این برمن روی گرفته از خدا گویا کفر عاقل هست ز ایمان کور راه نزدیکتری به خال نشست تیر نگاه بکشت دیو ناامیدی اعجاز عشق بود این یا جهان دارد  تقدیر گری شاید این بود معجزی بر این وامانده حال چه بهتر از این آفریدگار در عشق کند جلوه گری در عشق ثابت باش گر بسوزاند همه دین امید باشد که هست بعد مرگ، عشق پاینده تری بجوی خدای خویش هر دلی دارد خدایی منحصر  دانم خدایی دارم ز من تنهاتر و عاشق تری

برچسب: نویسنده: نگار پاکدل تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 6:17

صفحه بندی